19.11.2008 دغدغه هاي يک نسل سيدشهاب الدين طباطبايي چند وقتي است که به شکلي جدي و مداوم با برخي دوستان از جوانان احزاب مختلف، به ويژه آنها که در علاقه و سليقه و عقيده ممکن است هم نظر و همراه نباشيم جلساتي را براي پرداختن به دغدغه هاي مشترک تشکيل داده ايم. سخنان ما بيشتر پيرامون موضوعاتي است که بر سر آنها اشتراکات فراوان داريم، و البته به جاي خود و به اندازه کافي در مورد نقاط افتراق و تفاوت ديدگاه هايمان هم بحث و جدل مي کنيم. از جمله نقاط اشتراک مان که فعلاً قرار شده بيشتر به آنها بپردازيم يکي نگاه به مجموعه فعالان سياسي جوان بدون در نظر گرفتن خط و جناح و گرايش است، نگاه به نسل سوم کشور به عنوان مجموعه يي که قرار است آينده کشور به آنان سپرده شود، و در مقايسه با نسل قبل از خود فارغ از ديدگاه و جريان سياسي وابسته به آن تفاوت هايي آشکار و اساسي دارد. نگاه به مجموعه يي از جوانان که با وجود هزينه هاي بالاي کار سياسي در ايران به عضويت احزاب درآمده اند و در اين عرصه همچنان اميدوار و پرتلاش فعاليت مي کنند. نسلي که برخلاف نسل قبل از خود چندان احساساتي نيست تا به راحتي و بدون استدلال کافي تحت تاثير قرار گيرد، به اندازه يي زياد تعصب بي منطق را کنار گذاشته اند. و از اين بابت شايد بويي از جواني نبرده اند. عمده دليل اين خصوصيات را شايد بتوان نگاه اين نسل به نسل قبل از خود و عبرت گرفتن از گفتار و کردار آنان دانست، بي آنکه نسل قبل چندان در انتقال تجربيات و مخصوصاً نکات منفي عملکرد خود به اين نسل تلاشي کرده باشد. البته در موارد بسياري خود را بي نياز از پشتيباني و راهنمايي هاي بزرگان مان نمي دانيم و از حضورشان بهره هاي فراوان برده ايم و مي بريم. نقطه ديگري که بر سر آن به اتفاق نظر رسيده ايم، ضرورت کار حزبي و ضروري تر از آن لزوم فرهنگ سازي و اقناع جامعه براي پذيرفتن تحزب به عنوان يگانه راه و اصلي ترين ابزار دستيابي به دموکراسي در کشور است.اگر از شفافيت در عرصه سياست سخن گفته مي شود يا آنکه مسووليت پذيري و تعهد به وعده ها اساسي و غيرقابل انکار خوانده مي شود اينها جز با شناسنامه دار شدن جريانات و گروه هاي فراوان و بي شناسنامه و بي تعهد عملي نمي شود. يعني آنکه تا احزاب به شکل واقعي و استاندارد مطابق آنچه در دموکراسي هاي ديگر وجود دارند شکل نگيرند اوضاع با کمي کم و زياد همين است که هست. انتظار معجزه هم
که نداريم، ديديم که معجزه هزاره سوم با اين کشور چه کرد.آنان را که
تحزب و نهادينه شدن تفکر حزبي در کشور را نفي و تکفير مي کنند در به
تاخير انداختن دموکراسي در کشور مقصر مي دانيم و البته گناه برخي ديگر
که به نام تحزب هرکاري مي کنند جز فعاليت حزبي را نيز کمتر نمي
دانيم.پذيرفته ايم که تکثر و تنوع ديدگاه ها براي اداره کشور و شادابي
و نشاط جامعه ضروري است، بخشنامه يي کردن وحدت و همگرايي هاي ظاهري را
هم نمي پسنديم، اما معتقديم بايد در فضايي منطقي و به دور از تنش و
التهاب ناشي از اختلافات بيهوده و به ظاهر هويت ساز به فکر موضوعاتي
اساسي تر باشيم.توافق کرده ايم فعلاً با بزرگ ترهايمان تقسيم کار
کنيم، آنها همچنان مشغول اختلافات و نقاط افتراق باشند و ما به تقويت
نقاط اشتراکمان بپردازيم. با وجود آنکه در شرايط حاضر سخن گفتن از
اختلاف و تاکيد بر جدايي ها جذابيت بيشتري دارد و در بدتر از آن اغلب اختلاف نظرهاي شخصي و کاملاً خصوصي بعضي از اين بزرگان با يکديگر در شکل و شمايل يک اختلاف نظر ايدئولوژيک و داراي ريشه هايي عقيدتي و نظري مطرح شده و موضوع اصلي همين است. زماني ندادن يک جواب سلام ساده منشأ و عامل اختلاف نظري جدي بين دو نفر که اتفاقاً از دو جناح سياسي متفاوت بوده اند شده و با گذشت زمان در حالي که ريشه اختلاف همچنان همان موضوع ساده و پيش پا افتاده است، شاخ و برگ هايي با شکلي متفاوت از آن روييده اند.جماعتي از دو طرف نيز به طرفداري از طرفين اين خصومت شخصي به ميدان آمده اند و به اين ترتيب و به همين سادگي حول اختلاف نظري کاملاً شخصي اختلافاتي در حد و اندازه ملي شکل گرفته و هر روز که گذشته بر عمق و ابعاد و طرفين دعوا افزوده شده است. اگر روزي فلان شخصيت سياسي در جلسه يي به احترام شخصيت ديگري از جا برنخاسته و سلام گرمي نکرده، کافي بوده تا نه تنها خود او که مجموعه همفکرانش به بي ديني متهم شوند، يا ديگري به همين دليل طرفدار استبداد و مخالف آزادي شناخته شده است، يا مثلاً اتفاقاتي که در زندان براي مجموعه يي از فعالان سياسي آن دوران رخ داده نيز همچنان در شکل و ابعادي ديگر بر مناسبات و روابط اين آدم ها و البته گروه ها و احزاب منتسب به آنان سايه افکنده. خلاصه کنم از آنجا که ما در هيچ کجاي اين دعواها و اختلافات نشانه يي از حداقلي از دليل و منطق نمي يابيم، مهم تر آنکه منفعتي نيز براي اهداف بلندمدت خود در آنها نمي بينيم، نه تنها در حد امکان زير بار دنباله روي و تبعيت از اين گونه برخوردها نخواهيم رفت به هر روش ممکن سعي مي کنيم از شدت و غلظت آن بکاهيم و البته بي توجه به اين اختلافات کار خودمان را مي کنيم. ميراث داري دعواهاي شخصي، پيش پاافتاده و بچگانه نسل گذشته را شايسته خود و نسلي که به آن تعلق داريم و کشورمان ايران نمي دانيم. فکر مي کنم مردم هم ديگر خسته شده اند. منبع: اعتماد،29 ابان
|