17.11.2008 فقر و ... حنیف مزروعی اين مسئله يكي دو روز است كه فكرم را سخت به خود مشغول كرده و كمي تا قسمتي هم باعث عذاب روحي ام شده: چند روز قبل صبح زود كه براي عزيمت به محل كارم داشتم ميرفتم در يكي از ميادين پر تردد شهر براي خريد به مغازه نان فانتزي فروشي رفتم، هنگام ورودم خانمي چادري در مغازه در حال صحبت با صداي بلند با مغازه دار بود و من از آنجايي كه عجله داشتم سريعا رفتم سراغ كالايي كه ميخواستم، از ميان صحبتهاي فروشنده و زن متوجه شدم كه زن براي گرفتن نان به آنجا آمده بود اما چون پولي نداشت ميخواست شناسنامهاش را در قبال دو سه ناني كه گرفته گرو بگذارد و فروشنده هم غر غر ميكرد كه مگر من ميتوانم با شناسنامه تو چه كنم و ... در لحظه هائي كه متوجه اصل ماجرا شدم، گويي وارد شُك شده باشم به صورتي كه حتي متوجه خروج آن زن نشدم تا شايد بتوانم با پرداخت هزينه هاي نانها او را از گرو گذاشتن شناسنامه برهانم. ميدانم كه امثال اين قضيه در جامعه شايد كم نباشد، اما ديدن از نزديك آن، آنهم به اين صورت برايم غيرقابل باور بود، جاي تاسف بسيار دارد كه اين صحنه ها در جامعه ديده ميشود و افسوس آنگاه بيشتر ميشود كه ميدانيم اين وضعيت در حال افزايش است و فقيران فقيرتر ميشوند. در گزارشهاي اقتصادي به چشمم خورده بود كه ميزان قابل توجهي از جامعه ما كه در سالهاي گذشته در بالاي خط فقر قرار داشتند امروز به زير خط فقر رفته اند و نتيجه اين امر قطعا در آينده به تشديد بحرانهاي اجتماعي در جامعه منجر خواهد شد و امروز آن كسي كه براي گرفتن دو قطعه نان شناسنامه اش را گرو گذاشته فردا كه شناسنامه اش همچنان در گرو مانده ممكن است براي گرفتن دو قطعه نان بعدي براي سير كردن خانوادهاش دست به اعمال ناهنجار بزند. قصدم نظريه پردازي و اين چيزها نيست، تنها هدف اظهار تاسف بود از وضعيتي كه در آن هستيم و ... منبع: نوروز
|